+ دارم خفه می شوم، بس کنید.بغض راه فریادم رابسته ، چشم هایم در این سرخی کور شد ، نفس نمی کشم این هوای متعفن را...نمی خواهم فریاد انسانیت شمارا. درخت بی مروتی شما هر روز بلندتر می شود و سایه می اندازد بر لاله هایم.او پریشا ن بود ، اما زنده بود. چه کردید با آرزوهایم؟- آه خاک من ، آرام تر ... آسمان تاریک را نمی بینی؟ پچ پچ علف های هرز را نمی شنوی؟+ خاموش باش ، توخود دریای تزویری. نهرهایم از شکاف سینه ها به تلاطم افتاده ، چرا تمام نمی کنید این تبر زدن را ، سوزاندن را ؟با من بخوانید ای دربند شده ها ، آوازه در خون بخوانید ...(هیچ کس بزرگ نیستهیچ چیز عمیق نیستهیچ کدام ما مهم نیستیم دیگرتنها سکوت سطحی خاک گرفته ی حجم این کتاب هاست که زنده استزمان دروغ می گوید تاریخ زنده نیستمکان توهمیست که ما در آن ....آرام گریه کن ... آرام نعره بزن... )برچسبها: بی دل, نعره بزن, بد, کتاب, تاریخ
برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی
تاريخ: يکشنبه
15 بهمن
1396 ساعت: 0:59